تولد انسان روشن شدن کبریتی است

و مرگش خاموشی آن !

بنگر که در این فاصله چه کردی؟؟؟

گرما بخشیدی...؟

یا

سوزاندی...


 

مراحل کار دانشمندان(علوم سوم ابتدایی)

مراحل کار دانشمندان به ترتیب عبارتند از :

۱- مشاهده کردن

۲- پرسیدن(جمع آوری اطلاعات )

۳- فرضیه سازی

۴ –طراحی آزمایش

۵- نتیجه گیری

توضیح بیشتر:

مشاهده کردن:با تمام حواس پنجگانه ( حس بویایی –حس چشایی –حس شنوایی- حس لامسه –- حس بینایی )

فرضیه سازی: گاهی اوقات برای اتفا قا تی که می افتد دلایلی می آورید اما

نمی دانید که این دلایل شما درست است یا غلط به این دلایل فرضیه می گویند .

نتیجه گیری: یعنی پس از چند مرحله آزمایش در صورت یکسان بودن جواب

آزمایش نتیجه گیری می کنیم .


خدایا
آموزگار مهربانی




عناوین و موضوعات مواد درسی پایه سوم جهت درج در گزارش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان      سلام.عزیزم .خوش آمدی
ادامه نوشته

در خرداد ماه با پوشه کار دانش آموز چکار کنیم ؟ سلام.خوش آمدید
ادامه نوشته

معلمی شغل نیست، عشق است، اگر به عنوان شغل انتخابش کردی رهایش کن و اگر عشق توست،

مبارک باد.

معلم شهید، محمدعلی رجایی

مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ستایش محبتهای بی اندازه ات ، و به وسعت همه خوبیهایت دوستت دارم

متن عاشقانه مادر

داستان کوتاه "دفتر مشق پاره

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

داستان مداد

داستان مداد


پسرک از پدر بزرگ پرسید پدر بزرگ درباره ی چه مینویسی پدر بزرگ گفت درباره ی تو پسرم اما مهمتر از آن مدادی است که باآن مینویسم میخواهم وقتی که بزرگتر شدی تو هم مثل ین مداد باشی!

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد وچیز خاصی در آن ندید!!

گفت:این هم مثل بقیه ی مدادهایی است که دیده ام پدر بزرگ گفت بستگی دارد چطوربه آن نگاه کنی در این مداد پنج صفت هست که اگر آنها را بدست بیاوری برای تمام عمر در آرامش خواهی بود.


  صفت اول:می توانی کارهای بزرگ انجام دهی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند "اسم این دست خداست او تو را یاری می دهد تا در بهترین مسیر حرکت کنی.

  
ادامه نوشته

آموزگارم دوستت دارم .

 

دست به دامن خدا که می شوم ...                                                             

چیزی آهسته در درون من ندا میزند:

از باختن تا ساختن

فاصله ای نیست...

  گاهی مجبوری بغضت را با یک لیوان آب فرو ببری و بگویی خدا بزرگ است...